عنوان اصلی کتاب مورد بررسی: Japanese Culture in the West (فرهنگ ژاپن در غرب)
نویسنده مقاله مروری: نادژدا نیکولائونا ایزوتووا (N. N. Izotova)
ویراستاران کتاب: ئه. ال. کاتاسونووا و آ. آ. دولین
منبع انتشار: نشریه علمی Russian Japanology Review
تاریخ انتشار: سال ۲۰۲۵ (دوره ۸، شماره ۲)
حوزه مطالعاتی: مطالعات فرهنگی ژاپن، ارتباطات میانفرهنگی، قدرت نرم، پدیده ژاپنیسم
(واقعیتهای میدانی و یافتههای پژوهش)
۱. مقدمه و بستر مطالعاتی
این گزارش به بررسی و معرفی یک مونوگراف (تکنگاری) جامع و بینرشتهای میپردازد که در سال ۲۰۲۴ توسط موسسه شرقشناسی آکادمی علوم روسیه به چاپ رسیده است. این اثر که محصول کار مشترک برجستهترین پژوهشگران حوزه ژاپنشناسی است، به تحلیل سیستماتیک چگونگی گسترش و نفوذ فرهنگ ژاپن در کشورهای اروپایی و قاره آمریکا از قرن نوزدهم تا قرن بیستویکم میپردازد. مسئله محوری این پژوهش، گذار از دوگانههای کلاسیک «شرق و غرب» و بررسی پدیده «دیگربودگی فرهنگی» (Cultural Otherness) است. نویسندگان کتاب استدلال میکنند که تجربه تقاطع فرهنگی ژاپن و غرب، نشاندهنده یک فرآیند سادهِ اقتباس نیست، بلکه تجلی کامل فرآیند «تبادل فرهنگی فراملی» (Transculturation) است؛ فرآیندی که در آن عناصر فرهنگی در بستر جدید بازآفرینی شده و فرمهای هیبریدی خلق میکنند. این اثر، صادرات فرهنگی ژاپن را در قالب «سه موج تاریخی» دستهبندی و واکاوی کرده است.
۲. موج اول: قرن نوزدهم و پدیده «ژاپنیسم» (Japonisme)
بخش نخست این پژوهش به اولین موج بزرگ برخورد فرهنگی پس از بازگشایی مرزهای ژاپن در دوره میجی میپردازد. در این دوران، اروپا و آمریکا با پدیدهای فراگیر به نام «ژاپنیسم» مواجه شدند. این موج با ورود آثار هنری، به ویژه باسمههای چوبی (اوکییو-ئه) نظیر اثر مشهور «موج بزرگ کاناگاوا» اثر هوکوسای، آغاز شد و به سرعت هنرهای تجسمی، معماری و ادبیات مدرنیسم غربی را تحت تأثیر قرار داد. یافتههای این بخش نشان میدهد که ژاپنیسم تنها یک مد زودگذر نبود، بلکه به بازتعریف پارادایمهای زیباییشناختی غرب کمک کرد. در این راستا، پذیرش و اقتباس از فرمهای هنری ژاپنی در حوزههای زیر بررسی شده است:
-
شعر هایکو (Haiku): تبدیل شدن این فرم سهخطی از یک شعر درونزادِ مبتنی بر ذن، به یک ژانر فراملی در ادبیات غرب.
-
طراحی مد: تاثیر زیباییشناسی کیمونو و لباسهای ژاپنی بر طراحان آرتنوو (Art Nouveau) در دهه ۱۸۹۰ که منجر به تغییر فرمهای ساختاری لباس در اروپا شد.
-
باغسازی: گسترش باغهای ژاپنی در غرب، نه به عنوان کپیهای صرف، بلکه به عنوان نهادهایی مستقل که بازتابدهنده گفتگوی فرهنگی هستند.
۳. موج دوم: شکوفایی پس از جنگ جهانی دوم (دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰)
دومین موج صادرات فرهنگی ژاپن در دوران پس از جنگ جهانی دوم و همزمان با بازسازی اقتصادی این کشور رخ داد. در این دوره، نفوذ ژاپن از سطح هنرهای تجسمی به ابعاد عمیقتر و ساختاریتری از فرهنگ عامه و هنر مدرن گسترش یافت:
-
سینما: موفقیت فیلم «راشومون» (Rashomon) اثر آکیرا کوروساوا در جشنواره ونیز (۱۹۵۱)، دروازههای سینمای جهان را به روی روایتهای ژاپنی گشود و بعدها با آثاری از تاکشی کیتانو و هیروکازو کورئیدا تثبیت شد.
-
انقلاب در مد جهانی: ظهور طراحانی نظیر ایسه میاکه، کنزو تاکادا و یوجی یاماموتو، که مفاهیم کلاسیک برش، تقارن و لوکس بودن در مد غربی را به چالش کشیده و فرمهای آوانگارد مبتنی بر زیباییشناسی ژاپنی را معرفی کردند.
-
ادبیات و فلسفه: نفوذ آثار نویسندگانی چون یوکیو میشیما و هاروکی موراکامی در غرب، و نهادینه شدن فلسفه ذنبودیسم در فرهنگ آمریکایی.
-
هنرهای رزمی (Budo): گسترش رشتههای رزمی ژاپنی در غرب که با یک پارادوکس همراه بود؛ این هنرها در مسیر تبدیل شدن به ورزشهای حرفهای و بینالمللی (مانند MMA و کیکبوکسینگ)، به تدریج جنبههای معنوی و اخلاقی اولیه خود را از دست دادند.
۴. موج سوم: قرن بیستویکم و حکمرانی فرهنگ عامه (Pop Culture)
به استناد دادههای این مونوگراف، سومین موج گسترش فرهنگ ژاپن، بر خلاف دو موج قبلی که غالباً خودجوش بودند، نتیجه یک «سیاستگذاری فرهنگیِ برنامهریزیشده و سیستماتیک» در اوایل قرن بیستویکم است. در این فاز، محصولات مبتنی بر فرهنگ عامه به عنوان پیشران نفوذ عمل میکنند:
-
بازیهای ویدئویی: تاثیر عمیق صنعت بازیهای ژاپنی بر فرهنگ عامه آمریکا از دهه ۱۹۶۰ تاکنون که به همگرایی رسانهای منجر شده است.
-
انیمه (Anime): انیمیشن ژاپنی دیگر صرفاً یک خردهفرهنگ نیست، بلکه به یک پدیده «فرارسانه» (Transmedia) و بخش جداییناپذیر از جریان اصلی فرهنگ جهانی در قرن ۲۱ تبدیل شده است.
-
یوکای و ژانر وحشت (J-horror): صدور مفهوم شیاطین و ارواح ژاپنی (Yokai) به عنوان کلیدواژههای هویتی ژاپن به بازار جهانی سینما و سرگرمی، که نشاندهنده قدرت ژاپن در تجاریسازی اسطورههای بومی خود است.
تحلیل (واکاوی جامعهشناختی و ابعاد راهبردی)
۱. واسازی دوگانه «مرکز-پیرامون» در فرآیند انتقال فرهنگی
از منظر جامعهشناسی فرهنگ، مهمترین دستاورد تئوریک بررسی این تکنگاری، به چالش کشیدن گفتمان شرقشناسی (Orientalism) کلاسیک است. در پارادایم سنتی، غرب همواره خود را «مرکزِ تولیدکننده» و شرق را «پیرامونِ مصرفکننده» یا نهایتاً یک «دیگریِ اگزوتیک» (Exotic Other) در نظر میگرفت. اما تجربه ۱۵۰ ساله ژاپن نشان میدهد که مرزهای مرکز و پیرامون در عصر جهانیشدن کاملاً سیال هستند. تاثیر ژاپن بر مکاتب مدرن غربی ثابت میکند که شرق میتواند به عنوان یک منبع جوشان برای تولید فرم، زیباییشناسی و معنا عمل کرده و در واقع پارادایم فرهنگی غرب را بسط داده و دچار دگردیسی کند. این دیالکتیک، نشاندهنده عبور از الگوهای یکطرفه هژمونی فرهنگی و ورود به عصر «تقاطعیافتگی شبکهای» است.
۲. ترانسکالچریشن (Transculturation) به جای همسانسازی
یکی از ظریفترین نکات تحلیلی در این پژوهش، تمایز قائل شدن میان «اقتباس کورکورانه» و «تبادل فراملی» است. هنگامی که غرب عناصر فرهنگ ژاپنی را جذب میکند (مانند باغهای ژاپنی یا هایکو)، این عناصر عیناً کپی نمیشوند، بلکه غرب آنها را برای تطبیق با نیازهای روانی، هنری و بازار خود «بازکدگذاری» (Recode) میکند. این امر منتج به خلق فرمهای هیبریدی میشود که دیگر نه کاملاً ژاپنی هستند و نه کاملاً غربی. موفقیت جهانی فرهنگ ژاپن دقیقاً در همین انعطافپذیری نهفته است؛ ژاپن اجازه میدهد تا نمادهای فرهنگیاش (از ذن تا هنرهای رزمی و انیمه) در برخورد با محیطهای میزبان تغییر شکل دهند. این رویکرد اثبات میکند که جهانیشدن لزوماً به معنای خلق یک «فرهنگ یکپارچه و همگن» نیست، بلکه به معنای شکلگیری موزاییکی پیچیده از هویتهای هیبریدی است که ریشه در تنوع محلی دارند.
۳. تجاریسازی و پارادوکس اصالت (Authenticity)
تحلیل موج دوم و سوم صادرات فرهنگی ژاپن، حامل یک تناقض درونی (Paradox) در مطالعات فرهنگی است: هزینه جهانی شدن، کاهش اصالت معنوی است. همانطور که در توسعه هنرهای رزمی (بودو) یا اسطورههای باستانی (یوکای) مشاهده میشود، ورود این مفاهیم به بازارهای جهانی و مدیا، مستلزم استانداردسازی، تجاریسازی و عامهپسند کردن آنهاست. در این مسیر تحول، غنای فلسفی و سنتهای معنوی اغلب به نفع هیجان رسانهای یا کارکردهای ورزشی کمرنگ میشوند. با این حال، از منظر اقتصادِ فرهنگ، این کاهش اصالت نه یک شکست، بلکه مکانیزمی ضروری برای بقای نمادهای بومی در یک اقتصاد پساصنعتی است. نمادهایی که نتوانند خود را در قالب «برندهای تجاری» بازتعریف کنند، در رقابت جهانی قدرت نرم حذف خواهند شد.
۴. تکامل استراتژیک؛ از نفوذ تصادفی تا قدرت نرمِ ساختاریافته
روند تکاملی از موج اول به موج سوم، حاکی از یک بلوغ استراتژیک در حکمرانی فرهنگی ژاپن است. در قرن نوزدهم، ژاپن نقشی منفعلانه در پدیده «ژاپنیسم» داشت؛ این هنرمندان غربی بودند که هنر ژاپن را کشف و ترویج کردند. اما در قرن بیستویکم، ژاپن به یک بازیگر فعال و هوشمند تبدیل شده است که سیاستهای دیپلماسی عمومی خود را (تحت عناوینی چون Cool Japan) به طور ساختاریافته معماری میکند. استفاده از صنایع خلاق و فرهنگ عامه به عنوان نوک پیکان دیپلماسی فرهنگی، نشان میدهد که در جهان معاصر، «قدرت نرم» (Soft Power) دیگر محدود به ادبیات فاخر یا دیپلماسی نخبگانی نیست. بازیهای ویدئویی و انیمه به ابزارهایی ژئوپلیتیک تبدیل شدهاند که میتوانند تصویر ملی یک کشور را در ذهن ناخودآگاه میلیونها نفر در سراسر جهان بازسازی کرده و همدلی استراتژیک تولید کنند.
۵. نتیجهگیری راهبردی
مطالعه تجربه تاریخی صادرات فرهنگی ژاپن، برای پژوهشگران حوزه ارتباطات بینالملل و سیاستگذاری فرهنگی یک مدل آزمایشگاهی بینظیر است. این پرونده اثبات میکند که موفقیت در تعاملات تمدنی نه با پافشاری بر ذاتگرایی فرهنگی و انزواطلبی، و نه با تسلیم شدن در برابر الگوهای وارداتی به دست میآید. رمز پایداری و نفوذ ژاپن، اتخاذ رویکردی دیالکتیکی است: حفظ هسته مرکزی هویت، همزمان با مشارکت فعال، جسورانه و خلاقانه در شکلدهی به کدهای فرهنگی جهانی. این گفتگو و تبادل پویا، بدون شک نقشه فرهنگی جهان پساصنعتی را برای دهههای آینده ترسیم خواهد کرد.
نظر شما